صفحه اصلی 
اخبار > تبليغ در سيره و گفتار عارفان (11)


  چاپ        ارسال به دوست

مجله مبلغان
تبليغ در سيره و گفتار عارفان (11)

امر به معروف و نهي از منكر در سيره عارفان يكي از بايسته هاي تبليغ و از وظايف مهم مبلغان و مروجان دين الهي، «امر به معروف » و «نهي از منكر» است. اين دو اصل اساسي، جايگاهي بس ارجمند در فرهنگ انسان ساز اسلام داشته و حيات و بالندگي جامعه ديني و خير و سعادت دنيا و آخرت مردم بدان وابسته است. امام عارفان حضرت باقر عليه السلام مي فرمايد: «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء. فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر فانكروا بقلوبكم و الفظوا بالسنتكم و صكوا بها جباههم و لاتخافوا في الله لومة لائم. فان اتعظوا و الي الحق رجعوا فلا سبيل عليهم انما السبيل علي الذين يظلمون الناس و يبغون في الارض بغير الحق اولئك لهم عذاب اليم. هنا لك فجاهدوهم بابدانكم و ابغضوهم بقلوبكم غير طالبين سلطانا و لا باغين مالا و لامريدين ظفرا حتي يفيئوا الي امرالله و يمضوا علي طاعته (1) ; همانا امر به معروف و نهي از منكر، راه پيامبران و طريقه نيكان است. فريضه اي است بزرگ كه فرائض [ديگر] به وسيله آن برپا مي شود و راه ها ايمن مي گردد و كسب ها حلال و آنچه به ستم گرفته شده، رد مي شود و زمين آباد مي گردد. و از دشمنان انتقام كشيده مي شود و كار سامان مي يابد. پس با دل هايتان [از كارهاي منكر و ناشايسته] انكار [ و نفرت] كنيد و با زبان هايتان دور افكنيد و پيشاني هاي مرتكبان را با اين كار سخت بكوبيد و در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي نترسيد. پس اگر پند پذيرفتند و به سوي حق برگشتند، ايرادي بر آنان نيست، جز اين نيست كه ايراد بر كساني است كه به مردم ستم مي نمايند و در زمين به ناحق تجاوز مي كنند. براي آنان عذابي دردناك است. و در اين مورد، با بدن هايتان با آنان مبارزه كنيد و با دل هايتان دشمنشان داريد، بي آن كه سلطنتي را خواستار شده و يا به مالي تجاوز كنيد و يا اراده پيروزي را داشته باشيد، تا آن كه به سوي امر خدا برگردند و به راه طاعت او بروند.» عالم رباني مولي مهدي نراقي رحمه الله درباره اهميت و جايگاه «امر به معروف و نهي از منكر» مي نويسد: «امر به معروف و نهي از منكر، بزرگ ترين مراسم ديني و امر مهمي است كه خداوند، پيامبران را بر آن برانگيخت و بعد از ايشان، جانشينان و اوصيا منصوب كرد و نائبان ايشان را بهترين نفوس قدسي از علما قرار داد; بلكه مدار و محور گردش آسياي همه آيين ها و اديان است (2) .» شهيد مطهري رحمه الله در رابطه با ارزش و ضرورت اين دو فرضيه الهي، مي گويد: «اصل امر به معروف و نهي از منكر در اسلام، اصلي است كه به تعبير امام باقر عليه السلام، پايه و استوانه ساير فرايض اسلامي است. اين اصل، مسلمان را در حال يك انقلاب فكري مداوم و اصلاح جويي جاودان و مبارزه پي گير و ناآرام با فسادها و تباهي ها نگه مي دارد (3) .» «امر به معروف و نهي از منكر، يگانه اصلي است كه ضامن بقاي اسلام است. به اصطلاح، علت «مبقيه » است. اصلا اگر اين اصل نباشد، اسلامي نيست. اگر مي خواهيد عزت داشته باشيد و ديگران روي شما حساب كنند، امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد (4) .» «امر به معروف و نهي از منكر، موضوعي نيست كه از بين برود، هميشه وجود دارد و بايد در راس مسائل قرار گيرد. هميشه بايد مطرح شود تا آن را فراموش نكنيم. امر به معروف و نهي از منكر همين است كه اي انسان: تو تنها از نظر شخصي و فردي در برابر ذات پروردگار، مسؤول و متعهد نيستي. تو در مقابل اجتماع خود هم، مسؤوليت و تعهد داري (5) .» تبليغ، تجلي گاه امر به معروف و نهي از منكر امر به معروف و نهي از منكر، بر تك تك آحاد جامعه اسلامي واجب و ضروري است و ترك آن گناهي بزرگ محسوب مي شود; اما مسؤوليت انجام آن براي مبلغان دين الهي، اين مجاهدان عرصه ارشاد و هدايت، چندين برابر ديگران است. اصولا جدايي و انفكاكي بين تبليغ و امر به معروف و نهي از منكر نيست. تبليغ عرصه عملي و واقعي اين دو فريضه بزرگ است و مبلغان، دعوت كنندگان هميشگي مردم به معروف ها و نيكي ها و بازدارندگان آنان از منكرات و بدي ها هستند. صاحب كتاب اخلاقي «جامع السعادات » ، امر به معروف و نهي از منكر را از وظايف اساسي علماي دين، و عدم توجه به آن را باعث تباهي و فساد جامعه مي داند: «درهر عصر و روزگاري، مرداني كه به تاييد الهي مؤيدند، با نهضت خود، به اقامه اين سنت (امر به معروف و نهي از منكر) بر مي خيزند; بي آن كه در راه خدا، از ملامت و سرزنش مردمان انديشه كنند. اينان علماي قوي النفس و ديندارند كه باعلم خود، سعي و كوشش مي كنند و اشخاص سعادتمندي كه نفوذ و قدرت دارند، در اجرا و تحقق آن دامن همت بر ميان مي بندند. در نتيجه مردمان به طاعات و خيرات راغب مي گردند و بركات زمين و آسمان بر رويشان گشوده مي شود. در هر دوره و زماني كه عالم عاملي يا فرمانرواي عادلي براي احياي آن، قيام نكرد و سهل انگاري نمود، بازار فساد رونق مي گيرد و اعمال خلاف دين گسترش مي يابد و شهرها به تباهي كشانده مي شود و مردم در دام پيروي از شهوات و هوا و هوس گرفتار مي گردند و نشانه هاي هدايت و تقوا از ميان مي رود (6) .» عالم رباني، سيد جعفر كشفي نيز موعظه و تبليغ را با امر به معروف و نهي از منكر مرتبط دانسته و مي نويسد: «واعظان و مذكران از علما، پس ايشان طايفه اي مي باشند كه مشغول به وعظ مردمان و امر به معروف و نهي از منكر به خصوصه مي باشند. معناي «موعظه » ، امر به معروف است و تشويق و ترغيب نمودن در آن و اميدوار كردن بندگان را به رحمت خداوند. و معناي نهي از منكر، تهديد و تخويف نمودن و ترسانيدن بندگان را از سخط خداوند; چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «الا اخبركم بالفقيه حق الفقيه من لم يقنط من رحمة الله و لم يرخص لهم في معاصي الله و لم يترك القرآن رغبته الي غيره (7) .» يعني، آيا خبر ندهم شما را به فقيه حق فقيه [و به عالم درست و تمام]، او كسي است كه مايوس نگرداند مردمان را از رحمت خداي [ و ايمن نگرداند ايشان را از عذاب خداي] و رخصت ندهد ايشان را در معصيت خداي و ترك نكند قرآن را به نحوي كه راغب و مستمسك به غير آن از كتاب هاي ديگر باشد (8) .» عارف كامل امام خميني قدس سره مي گويد: «از عظيم ترين مصاديق امر به معروف و نهي از منكر و شريف ترين و دقيق ترين و شديدترين آن ها از نظر تاثير و دلنشين ترين آن ها - مخصوصا اگر آمر و ناهي، از علماي دين و رؤساي مذهب (اعلي الله كلمتهم) باشد - آن است كه از شخصي صادر شود كه خودش لباس معروف را - چه واجب و چه مستحبش را - پوشيده (و به آن عمل كرده باشد و از منكر [و حرام] بلكه از مكروه دور باشد و به اخلاق انبيا و اهل معنويت متخلق باشد ... تا آن كه با كار و روش و اخلاقش آمر و ناهي باشد و مردم به او اقتدا نمايند (9) .» عالم متقي، شيخ عباس قمي رحمه الله در رهنمودهاي اخلاقي به مبلغان مي نويسد: «بر اهل منبر و روضه خوان ها است كه در كار خويش، اموري را پاس دارند تا در زمره بزرگ شماران شعائر الهي قرار گيرند و بر ارشاد و هدايت بندگان خدا، توفيق يابند. [يكي از اين امور اين است كه ] امر به معروف و نهي از منكر كنند. پيامبر اسلام فرمود: «اذا ظهرت البدع في امتي فيظهر العالم علمه و الا فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين (10) ; وقتي بدعت ها (مطالب نو پيداي مخالف دين) پيدا شد، بر عالم است كه آنچه را حق است، به مردم بگويد و علمش را آشكار كند، وگرنه لعنت و نفرين خدا، فرشتگان و همه مردم بر او باد.» و نيز روايت شده است كه امير المؤمنين عليه السلام، در خطبه اي پس از حمد و ستايش خداوند فرمود: «اما بعد فانه انما هلك من كان قبلكم بحيث ما عملوا من المعاصي و لم ينههم الربانيون و الاحبار عن ذلك فانهم لما تمادوا في المعاصي نزلت بهم العقوبات، فمروا بالمعروف و انهوا عن المنكر و اعلموا ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر لم يقربا اجلا و لن ينقصان من رزق ان الامر ينزل من السماء الي الارض كقطر المطر الي كل نفس بما قدر الله زيادة او نقصانا (11) ; عامل تباهي و هلاكت پيشينيان آن بود كه خدا را نافرماني مي كردند، ولي عالمان آنان، بازشان نمي داشتند، چون نافرماني آنان ادامه يافت [و عالمان آنان را جلوگير نشدند] ; عقوبت ها بر آنان فرو ريخت. بنابراين امر به معروف و نهي از منكر كنيد و بدانيد كه امر به معروف و نهي از منكر نه اجل را نزديك مي كند و نه روزي را كم مي نمايد ; زيرا روزي [هركس] چونان قطره هاي باران از بالا، به اندازه اي كه خداوند مقدر كرده است ; كم يا زياد، برسد (12) .» درباره آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي رحمه الله نوشته شده است: «او اجراي امر به معروف و نهي از منكر را با موعظه و منبر پيش گرفت. چنين روشي موجب مي شد كه مردم به شيوه اي مستقيم از بدي ها و نيكي ها آگاهي يابند. كسي جامعه را به سوي خوبي فرا مي خواند كه در نيكي ذوب شده و هيچ گونه تكلف و تحميلي، رنگ تعهد و پيام او را به خود نگرفته بود. او مشاهده مي كرد در جامعه انسان هايي ديده مي شوند كه از حيث رواني دچار هزار ضعف مي باشند و اين نابساماني ها با كرامت و شرافت آنان، منافات داشت و داروي اين دردها را موعظه (امر به معروف و نهي از منكر)، تشخيص داد. لذا در كنار تدريس، بحث، تحقيق و طبابت، اين برنامه را ضرورتي اجتناب ناپذير براي آحاد مردم دانست. سخنان برخاسته از دلي كه به نور ايمان و صفاي معنويت روشن شده، مي تواند افراد را از خودخواهي - كه مادر تمام رذيلت ها است - بيرون آورد (13) .» شرايط و آداب عرفاني امر به معروف و نهي از منكر امر به معروف و نهي از منكر، شرايط و آداب و مراتب زيادي دارد كه در كتاب هاي اخلاقي و عقيدتي بدان ها اشاره شده و رعايت آن ها بر تك تك آمران به معروف و ناهيان از منكر، لازم و بايسته است. پيشواي عارفان حضرت صادق عليه السلام در روايتي به اين امر مهم اشاره كرده، وظايف و بايسته هاي اخلاقي آمران به معروف و ناهيان از منكر را چنين بر مي شمرد: «صاحب امر به معروف، بايد داناي حلال و حرام باشد، به آنچه امر مي كند، خود عامل باشد و از آنچه نهي مي كند، باز ايستد. خير خواه مردم و مهربان و با رفق و مدارا باشد. با گفتار نيك مردم را بشناسد، تا با هركس به فراخور حال و منزلت او رفتار نمايد. به مكر نفس و كيدهاي شيطان بصير و بينا باشد. بر آنچه به او مي رسد، صبر كند. در پي انتقام جويي و شكايت بر نيايد، عصبيت وحميت به كار نبرد. نيت خود را براي خدا خالص كند. از او كمك بخواهد و خشنودي او بجويد. اگر با او مخالفت و جفا شد، شكيبايي ورزد و اگر با وي موافقت شد و امر و نهيش پذيرفته گشت، سپاس گويد، كار خود را به خدا واگذارد و از عيب خود غافل نشود (14) .» در اين جا به پاره اي از آداب و شرايط اخلاقي و عرفاني «امر به معروف » و «نهي از منكر» اشاره مي شود كه بيشتر آن ها مربوط به مبلغان و عالمان دين است و رعايت آن ها بر ايشان ضروري تر و بايسته تر است و از ذكر ساير شرايط و مراتب - كه در كتاب هاي اخلاقي بيان شده - پرهيز مي گردد. يكم: عدالت عدالت و گناه نكردن، صفت و ويژگي اصلي مبلغان آمر به معروف و ناهي از منكر است. اين شرط و وظيفه، براي ساير افراد واجب نيست; اما ضرورت و لزوم آن براي مبلغان و عالمان دين، امري روشن و بديهي است. در اين رابطه عالم رباني مولي مهدي نراقي رحمه الله مي نويسد: «كسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند، لازم نيست عادل باشد و يا به آنچه امر ونهي مي كند، حتما عمل نمايد; زيرا اولا دلايل وجوب آن مطلق و بدون قيد و شرط است. ثانيا بر كسي كه فعل حرامي را انجام مي دهد و در ديگري نيز آن را مشاهده مي كند، دو چيز واجب است: يكي ترك آن و ديگر نهي از آن. و اگر يكي از آن دو را ترك كرد، وجوب ديگري از ميان نمي رود; زيرا در غير اين صورت، امر و نهي جز بر معصوم، واجب نخواهد بود و بنابراين باب امر به معروف و نهي از منكر، به كلي بسته مي شود.... آنچه درباره لازم نبودن شرط عدالت در امر به معروف و نهي از منكر ياد كرديم، در مورد افراد رعيت و مردم معمولي است كه از منكر آگاه مي شوند. اما شخصي كه خود را در منصب اصلاح حال مردم و ارشاد و هدايت آنان و بيان احكام الهي به نيابت از رسول الله صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام قرار داد، ناچار بايد داراي عدالت و تقوا و علم به كتاب خدا و سنت (احاديث) و ديگر شرايط... باشد. بنابراين انكار و تقبيح [وارد شده در روايات]، مخصوص او است و نه عامه مردم (15) .» دوم: اصلاح و خودسازي يكي ديگر از آداب و شرايط امر به معروف و نهي از منكر اين است كه مبلغان، قبل از مبادرت به اين فريضه الهي، به تزكيه و تهذيب نفس و خودسازي بپردازند. كسي كه بدون اصلاح نفس خود، درصدد راهنمايي و هدايت ديگران باشد، بهره اي از اين كار نخواهد برد و سخنان و مواعظ او تاثيري در شنوندگان نخواهد داشت. عارف رباني حاج شيخ محمد بهاري همداني در رابطه با مراحل و مراتب امر به معروف مي نويسد: «بدان كه در حديث آمده است كه دانشمندان، وارثان پيامبران اند. شكي نيست و بي گمان كه مراد از اين ارث، درهم ها و دينارها نيست، بلكه ارث بردن از حيث رسالت و تبليغ احكام و بازگرداندن مردمان از راه هاي كج به سوي جاده مستقيم و تا آن جا كه امكان دارد، حفظ و نگه داري آنان در راه مستقيم است. بنابراين شخص دانشمند، بايد اموري را مراعات كند تا اين وراثت براي او محقق شود... يكي از آن امور اين است كه وقتي مي بيند مردم بر انجام دادن امور ناپسند مواظبت دارند، اگر با اجتماع تمامي شرايط، قادر بر دفع آن ها مي باشد، در خانه خويش ننشيند و به اين ترتيب عمل كند كه: ابتدا بر خود او واجب است كه از اصلاح نفس خود آغاز كند و بر انجام دادن طاعات و ترك محرمات مواظبت كند. سپس اهل محل و شهر و پس از آن حومه شهر و اهل روستاها و باديه ها و هم چنين تا دورترين نقاط عالم، به مقداري كه توان دارد... (16) .» علامه راغب اصفهاني نيز نوشته است: «بزرگ ترين قبايح آن است كه انساني فرمان ناپذير، به ديگران دستوري دهد و با بي خيالي، ديگران را از بدي باز دارد. كسي كه در نظر ديگران به آلودگي شهره است، دعوت به حكمت كند و در خود عيوبي ببيند ولي به اصلاح آن ها نپردازد و غير خود را نصيحت نمايد، اما به خود خيانت كند!؟ پس اولين مرحله نصيحت آن است كه نسبت به نفس خود انسان باشد; چون كسي كه به خود خيانت كند، كمتر مي تواند ديگران را نصيحت كند (17) .» اصولا بهترين امر به معروف و نهي از منكرآن است كه با عمل و رفتار باشد. عالم رباني سيد جعفر كشفي رحمه الله نقل مي كند: «وارد شده است كه «العالم من يؤدب الناس بفعله قبل قوله; يعني; عالم آن كسي است كه تاديب بنمايد مردمان را به كردار خودش، پيش از گفتار خود (18) .» در اين رابطه داستان جالب و شگفت انگيزي از عالم الهي، مرحوم آخوند ملاعباس تربتي نقل شده است. يكي از محافظان فرزند آخوند ملا كاظم خراساني نقل مي كند: «در ايام زمستان براي سركشي به املاك آقا، به نيشابور رفته بوديم. در مراجعه به مشهد در راه، بين شريف آباد و مشهد برفگير شديم و در قهوه خانه «حوض حاج مهدي » مانديم... غير از ما جمعي ديگر نيز به همان قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسيده بود كه اتومبيلي از طرف مشهد رسيد و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد كه چهار خانم را با خود داشتند به سبب برف و تاريكي به همين قهوه خانه آمدند. آمدن آن ها در آن شب تاريك برفي در ميان كوهستان، بزم عشرتي مجاني براي مسافران به وجود آورد. جوانان بطري هاي مشروب و خوراكي ها را چيدند و زنان، بعضي به خوانندگي و بعضي به رقص پرداختند. در گرماگرم اين بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم حاج آخوند، با سه چهار نفر كه از تربت به مشهد مي رفتند و مركبشان الاغ بود، از ناچاري برف و تاريكي شب، رو به همين قهوه خانه آورده بودند و از صاحب قهوه خانه اجازه مي خواستند كه به آن ها جايي بدهد و او گفت: سكوي آن طرف خالي است. حاج علي اكبر مي گفت: من با مشاهده اين وضع هراسان شدم و گفتم كه نكند از جانب حاج آخوند نسبت به اين ها تعرضي بشود يا از جانب اين ها به آن مرد اهانت گردد. آماده شدم كه اگر خواستند به حاج آخوند اهانت كنند، در مقام دفاع برآيم... لكن حاج آخوند وارد قهوه خانه شد، به طوري كه گويا نه كسي را مي بيند و نه چيزي مي شنود. به سوي آن سكو رفت و چون نماز مغرب و عشا را نخوانده بودند، از قهوه چي پرسيدند: قبله كدام طرف است؟ و او سمت قبله را نشان داد. حاج آخوند به نماز ايستاد و آن چهار نفر به وي اقتدا كردند. يكي اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم غنيمت دانستم، وضو گرفتم و اقتدا كردم. چند نفر ديگر نيز از مسافران، از بزم عشرت رو برگردانده و به صف جماعت پيوستند. قهوه چي نيز گفت: غنيمت است يك شب اقلا نمازي پشت سر حاج آخوند بخوانيم. خلاصه وقتي كه از نماز فارغ گشتيم، از جوان ها و خانم ها اثري نبود. بساط خود را جمع كرده بودند و نفهميديم كه در آن شب برفي، به كجا رفتند (19) .» سوم: پذيرش نصايح ديگران آمران به معروف و ناهيان از منكر - به خصوص علما و دانشمندان - بايد حرف ديگران را در مورد خود بپذيرند و از ارشاد و امر به معروف آن ها، ناراحت نشوند. دانشمند اخلاقي، سيد عبدالله شبر درباره صفت ناپسند برخي از علما و ارشاد كنندگان مي نويسد: «گروه ديگري مشغول امر به معروف و نهي از منكر مردم شده و خود را فراموش كرده اند. و هنگامي كه كسي او را به معروفي امر كند، ناراحت شده، رياست طلبي مي كند و خود را برتر از آن مي داند كه ديگري او را راهنمايي كند! و اگر در هنگامي كه مرتكب عمل ناشايستي شد، كسي او را نهي كند، غضب مي كند كه من خودم ديگران را امر و نهي مي كنم ; حالا تو مرا نهي مي كني؟ ! اين گروه از اين كار خود، هدفي جز رياست ندارند (20) .» حاج ميرزا علي آقا شيرازي نمونه اي واقعي از علما و عارفان رباني است كه با دل و جان، پذيراي سخنان و نصيحت هاي ديگران بود و از آن استقبال مي كرد. «حاج ميرزا علي آقا ضمن آن كه ديگران را موعظه مي نمود و با بياناتش به اصلاح افراد مبادرت مي ورزيد، خيلي مشتاق بود كه توسط اشخاص، خطاهاي خودش تصحيح گردد و برخورد تلخ صادقانه را بر سخن هاي شيرين و توام با تملق كاذبانه ترجيح مي داد. او با آن مراتب علمي و كمالات ايماني، خويشتن را محتاج مي ديد كه از جانب ناصحان و برادران ايماني، دوستانه و صميمانه سخن حق را بشنود و به آن گوش بسپارد و اگر در عمل به دستورات ديني و خصوصيات اخلاقي، كاستي دارد، به وي تذكر دهند. خود را مبراي از لغزش نمي دانست و مي گفت: بنده اي از عباد پروردگار هستم كه اگر خداي مرا كفايت نكند، موفق نخواهم شد، و به دوستان و آشنايان از علما و افرادي كه با آن ها انس داشت، گوشزد مي نمود كه ملاحظاتي در برابرش نداشته باشند (21) .» چهارم: نرمي و مدارا برخورد نيك و پسنديده، خوش خلقي در گفتار و رفتار، نرمي و مدارا و نصايح دوستانه، از اركان اساسي امر به معروف و نهي از منكر به شمار مي رود و تاثيرات و نتايج آن را فزون تر مي كند. ابو حامد غزالي مي نويسد: «واعظي [يكي از خلفا را] با درشتي و خشونت نصيحت مي كرد، خليفه به او گفت: «اي مرد! مهربان باش، زيرا خداوند كسي را بهتر از تو، پيش كسي بدتر از من فرستاد و به او دستور داد كه به نرمي و مهرباني با او گفت و گو كند. «و قولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي » (22) » . عالم رباني علامه نراقي رحمه الله توصيه مي كند: «كسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند، بايد خوشخو و بردبار و شكيبا و قوي النفس باشد تا اگر نسبت به وي ناسزا گفته شد، پريشان خاطر و مضطرب نگردد; زيرا بيشتر مردم، پيرو هوا و هوس اند و اگر از ميل و خواستشان باز داشته شوند، بر آنان گران مي آيد و چه بسا درباره بازدارنده، زبان بگشايند و سخنان درشت و زشت گويند و حتي كار را به بي ادبي و دشنام گويي بكشانند. و نيز بايد با مردم به رفق و مدارا رفتار كند كه موعظه با رفق و ملايمت و نرمي در دل بيشتر مردم اثر بهتر و بيشتري دارد (23) .» البته بر مبلغ و آمر به معروف است كه در عين نرمي و مدارا، جدي و كوشا باشد و در اجراي اين دستور الهي سستي و كوتاهي نكند. درباره عالم رباني مرحوم بافقي آمده است: «اين مرد بزرگ درامر به معروف و نهي از منكر، فوق العاده كوشا بود و در تمام شهر قم، ريش تراشي را قدغن كرد و از سلماني هاي قم تعهد گرفته بود كه ريش نتراشند. رضا خان كه از نهي از منكرهاي مرحوم بافقي به ستوه آمده و آن را مخالف با منويات خود مي ديد، دستور داد آگهي كنند كه كسي حق نهي از منكر را ندارد و مردم در اعمال و كارهاي خود آزادند. پس از آن به مناسبت فرا رسيدن ايام عيد و تحويل سال، خانواده سلطنتي، بدون رعايت حجاب و با وضع زننده اي در حرم حضرت معصومه عليها السلام جلوي مردم ظاهر شدند. مرحوم بافقي پيام داد: اگر شما مسلمانيد، چرا به اين صورت به حرم آمده ايد و اگر مسلمان نيستيد، اين جا جاي شما نيست و اعلام كرد مردم بعد از ظهر آن روز در حرم تجمع كردند و خود سخنراني كرد و با صداي رسا، بانگ برآورد كه آيا در ميان شما يك نفر برخورد نيك و پسنديده، خوش خلقي در گفتار و رفتار، نرمي و مدارا و نصايح دوستانه، از اركان اساسي امر به معروف و نهي از منكر به شمار مي رود و تاثيرات و نتايج آن را فزون تر مي كند. مرد رشيد نيست كه جلوي اين اهانت ها و جسارت ها به احكام قرآن را بگيرد. اكنون كار به جايي رسيده كه به طور علني با امر به معروف و نهي از منكر مخالفت مي كنند... . اين كار منجر به اين شد كه رضا شاه خود به قم بيايد و با مرحوم آيت الله بافقي روبرو شود و او را مورد ضرب و شتم قرار دهد (24) .» پنجم: پرهيز از غرور و خود فريفتگي امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد كه يكي از آن ها منع و انكار به زبان است. در اين جا ممكن است برخي از مبلغان و عالمان، دچار آفتي شوند كه صاحب «جامع السعادات » بدان اشاره كرده، مي نويسد: «[يكي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر] منع و انكار به زبان است يعني، ابتدا با پند و نصيحت و اگر اثر نكرد با ترساندن و باز داشتن تا آن جا كه نوبت به سخنان تند و درشت برسد. مثل اين كه بگويد: اي نادان! با پروردگارت مخالفت مكن! در اينجا دامي بزرگ براي شيطان هست كه بسا بيشتر واعظان را شكار مي كند. بنابراين هر عالم اندرزگويي، بايد اين دام را با نور بصيرت ببيند. آن دام اين است كه شيطان هنگام وعظ و ارشاد، در نزد او حاضر مي شود و خود بيني و برتري او را به سبب علمي كه دارد، در دلش وسوسه مي كند و كسي را كه مورد موعظه قرار مي دهد، نادان و خوار و پست مي نمايد. و چه بسا قصدش از وعظ، خوار ساختن و جاهل شمردن طرف و اظهار بزرگي و شرافت خويش به داشتن علم باشد. اين حالت آفتي است بزرگ و متضمن كبر و ريا مي باشد. سزاوار است كه هر واعظ دينداري از اين آفت غفلت نكند و با نور بصيرت، عيوب خود و زشتي درون خويش را بشناسد و نشانه پاك بودن نفس از اين آفت، اين است كه اگر آن گناهكار با پند شخصي ديگر، پند پذيرد، يا خود از معصيت باز ايستد، دوست تر دارد تا به وسيله وعظ او پند گيرد (25) .» عارف كامل امام خميني قدس سره مي گويد: «سزاوار است كه آمر به معروف و ناهي از منكر در امر و نهي و مراتب انكارش مانند پزشك معالج مهربان و پدر با شفقت كه مراعات مصلحت مرتكب را مي نمايد، باشد... قصدش را فقط براي خداي متعال و رضايت او قرار دهد و اين كارش را از آلودگي هاي هواهاي نفساني و اظهار بزرگي، خالص نمايد و نفس خودش را منزه نداند و براي آن بزرگي يا برتري بر مرتكب نبيند; كه چه بسا براي شخص مرتكب گناه - ولو گناهان كبيره باشد - صفات خوب نفساني باشد كه مورد رضايت خدا مي باشند و خداوند متعال او را به خاطر اين صفات دوست دارد، اگر چه كار او مورد بغض خداوند مي باشد و چه بسا آمر و ناهي عكس او باشد، اگر چه بر خودش پوشيده است (26) .» ششم: داشتن علم و دانش يكي ديگر از شرايط امر به معروف و نهي از منكر، داشتن دانش و آگاهي لازم درباره انواع گناهان و حرام هاي الهي و شناساندن دقيق آن ها به مردم است. از آن جايي كه مبلغان و واعظان، نسبت به ديگران علم و اطلاع زيادتري نسبت به احكام و فرمان هاي الهي دارند، بايد اهميت بيشتري نيز بدان قائل شوند و جلوي اشتباه و بد فهمي ديگران را بگيرند. عالم رباني مولي مهدي نراقي رحمه الله مي نويسد: «[يكي از شرايط وجوب امر به معروف و نهي از منكر] علم به معروف و منكر بودن فعل است; تا از غلط و اشتباه در امان باشد... بنابراين هر كه به وجوب يا حرمت هر امري علم قطعي دارد و مي داند كه در آن اختلافي نيست و ضروري دين يا مذهب يا اجماع قطعي يا از كتاب و سنت و يا از قول علما است، بر او است كه امر و نهي كند (27) .» پي نوشت ها: 1) فروع كافي، ج 5، كتاب الجهاد، باب الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، ص 56. 2) جامع السعادات، ج 2، ص 317. 3) مجموعه آثار، ج 2، ص 248. 4) حماسه حسيني، ج 2، ص 76 و 45. 5) همان، ص 51 و 53. 6) جامع السعادات، ج 2، ص 312 و 313. 7) بحارالانوار، ج 2، ص 48. 8) ميزان الملوك و الطوائف، ص 169. 9) تحرير الوسيله، ج 2، ص 321. 10) بحارالانوار، ج 54، ص 234. 11) همان، ج 97، ص 74. 12) مجله حوزه، شماره 47، ص 91 و 92. 13) ناصح صالح، ص 178. 14) جامع السعادات، ج 2، ص 326. 15) همان، ص 324 و 325. 16) تذكرة المتقين، ص 129. 17) بر كرانه سعادت، ص 261 و 167. 18) ميزان الملوك و الطوائف، ص 175. 19) فضيلت هاي فراموش شده، ص 128 و 129. 20) الاخلاق، ص 326 و 327. 21) ناصح صالح، ص 205. 22) الاربعين، ص 94 و 95. 23) جامع السعادات، ج 2، ص 325. 24) حكايات گزيده، ص 106. 25) جامع السعادات، ج 2، ص 327 و 328. 26) تحريرالوسيله، ج 2، ص 321. 27) جامع السعادات، ج 2، ص 321.


١٣:٢٥ - چهارشنبه ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٩    /    شماره : ٣٧٩٧    /    تعداد نمایش : ١٣٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج