صفحه اصلی 
اخبار > خصوصيات روحي و ويژگيهاي رفتاري پيامبران در راه تبليغ (3)


  چاپ        ارسال به دوست

مجله مبلغان
خصوصيات روحي و ويژگيهاي رفتاري پيامبران در راه تبليغ (3)

اشاره در دو قسمت پيشين اين مقاله، هفت ويژگي روحي و رفتاري پيامبران در راه تبليغ مورد بحث و بررسي قرار گرفت. آن هفت ويژگي عبارت بودند از: "صبر و استقامت در برابر مشكلات"، "صراحت و قاطعيت"، "سازش ناپذيري در اصول"، "توكل بر خداوند"، "تبليغ رسالت براي خدا"، "خيرخواهي و دلسوزي" و "استفاده از ابزارهاي صحيح." در اينجا بخش پاياني بحث تقديم مي گردد. 8. يادآوري نعمتهاي الهي يكي از ويژگيهاي پيامبران در دعوت به راه توحيد و پرستش خدا و دوري از پرستش غير او، يادآوري نعمتهايي است كه خدا در اختيار بشر نهاده است؛ زيرا پرستش از آن كسي است كه وجود و حيات و زندگي انسان از جانب اوست و چون حيات انسان در گرو نعمتهايي است كه خدا به او ارزاني داشته است، طبعاً پرستش نيز از آن اوست و در اين مورد، پيامبران مانند: هود و صالح عليهما السلام تذكراتي دارند كه قرآن يادآور شده است. هودعليه السلام به قوم خود مي گويد: "فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ"؛(2) "نعمتهاي خدا را به ياد آوريد، شايد رستگار شويد!" و باز مي فرمايد: "وَ اتَّقُوا الَّذي أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ * أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنينَ وَ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ"؛(3) "از [مخالفت با ]خدايي بپرهيزيد كه شما را به آنچه كه مي دانيد مدد داده است و شماها را به وسيله مال و فرزند و باغها و چشمه ها كمك كرده است." و صالح عليه السلام پس از آنكه برهان نبوت خود (ناقه) را به مردم نشان داد، نعمتهاي الهي را به آنان خاطر نشان كرد و فرمود: "وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ؛(4) "به ياد آوريد آن زمان را كه شما را جانشين قوم عاد كرد و در زمين جاي داد. در سرزمينهاي هموار آن، كاخها مي سازيد و از كوهها براي خود منزل مي سازيد. پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد و در زمين فساد نكنيد!" يادآوري نعمتهاي الهي يكي از اهرمهاي تبليغي پيامبران بود كه در دو مرحله بر آن تكيه مي كردند: 1. مرحله قبل از گرويدن مردم به آنان؛ 2. مرحله پس از گرايش و ايمان مردم؛ زيرا پس از ايمان، استواري و پابرجايي در مسير ايمان، همچنان نياز به تبليغ و توصيه دارد و يادآوري نعمتهاي الهي نقش مهمي را مي تواند ايفا كند. در اين باره، موسي بن عمران عليه السلام و پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله تذكراتي دارند كه يادآور مي شويم: 1. "وَ إِذْ قالَ مُوسي لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً"؛(5) "و [ياد آور] زماني را كه موسي عليه السلام به قوم خود گفت: نعمتهاي خدا بر خود را به ياد آوريد كه در ميان شما پيامبراني برانگيخت و شماها را پادشاهان [زمين ] قرار داد!" نظير اين مضمون در سوره هاي ابراهيم، آيه 2 و بقره، آيه 40 وارد شده است. 2. پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله از جانب خدا مأمور مي شود تا براي تثبيت ايمان ياران خود، نعمتهاي الهي را يادآور شود؛ چنان كه مي فرمايد: "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ"؛(6) "اي كساني كه ايمان آورده ايد، به ياد آوريد نعمتهاي خدا بر خودتان را، آن گاه كه گروهي دست تعدي به سوي شما دراز كردند و خدا دست آنان را از شما كوتاه ساخت!" نظير اين مضمون در سوره مائده، آيه 7 هم آمده است. بايد توجه داشت كه يادآوري نعمت و عطايي كه به ديگري ارزاني مي شود، تنها در يك صورت مي تواند با منّت همراه باشد و آن يادآوري نعمتهاي خداوند است، ولي در مورد كارهاي نيك كه برخي از افراد براي ديگران انجام مي دهند، منت نهادن نه تنها پسنديده نيست، بلكه مذموم و ناپسند است و لذا پيامبران همه نعمتها را به خدا نسبت مي دادند، نه به خود، و قرآن از به رخ كشيدن نعمتها كه موجب اذيت باشد، اين چنين نهي كرده است: "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذي "؛(7) "اي مؤمنان! اجر و ثواب صدقات خود را با منت گذاردن و اذيت كردن باطل نسازيد." 9. يادآوري سرگذشت تبهكاران اگر بيمهاي اخروي، مايه بيداري گنهكاران مي شود، يادآوري سرگذشت گنهكاران در اين جهان كه بر اثر نافرماني گرفتار قهر الهي شده اند نيز موجب هدايت و بازگشت به معنويت مي گردد. يكي از اهداف بزرگ قرآن در بيان قصه ها و سرگذشتها، عبرت گيري و پندآموزي است تا همه افراد متوجه باشند كه سرنوشت هوا و هوس، و طغيان و تجاوز در همه جا يكي است و اين مسئله، در قرآن آياتي را به خود اختصاص داده است و در اينجا به عنوان نمونه برخي را يادآور مي شويم: 1. شعيب عليه السلام به قوم خود چنين مي گويد: "وَ يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقي أَنْ يُصيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعيدٍ"؛(8) "اي قوم! مخالفت شما با من سبب نشود كه به عذابي مانند عذاب قوم نوح و هود و صالح عليهم السلام گرفتار شويد! و سرگذشت قوم لوطعليه السلام از شما دور نيست." 2. پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله از جانب خدا مأمور شد كه به مردم بگويد: اندكي در زندگي اقوام گذشته بينديشيد و سرانجام زندگي تكذيب كنندگان پيامبران را از نزديك ببينيد: "قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ".(9) و به همين مضمون است آيه 69 سوره نمل. گاهي قرآن به صورت عمومي دستور بررسي زندگاني ملتهاي گذشته را داده و فرموده است: "فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ"؛(10) "در زمين سير كنيد و سرانجام تكذيب كنندگان را بنگريد!" اين نوع تبليغ آن گاه مؤثرتر خواهد بود كه افراد مورد تبليغ از نظر نوع گناه، شبيه گذشتگان باشند كه طبعاً از نظر كيفر، سرنوشت مشابهي خواهند داشت. گفتني است همين طور كه يادآوري سرگذشت تبهكاران، مايه بيداري گروهي مي گردد، يادآوري روزگار خوش اقوامي كه بر اثر طاعت، زندگي سعادتمندانه داشتند نيز موجب گرايش انسانها به سوي هدايت و اطاعت خواهد بود و آيه ذيل گوياي اين مطلب نيز هست: "وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسي بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ في ذلِكَ لآَياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ"؛(11) "ما موسي عليه السلام را با دلائل روشن خود برانگيختيم [و به او گفتيم:] قوم خود را از تاريكيها به روشني وارد ساز و روزهاي خدا (اعم از نقمت و نعمت) را يادآوريشان كن. در اين يادآوري براي افراد بردبار و سپاسگزار نشانه هاي هدايت است."(12) 10. دعوت به آيين واحد عنصر وحدت و يگانگي در منطق پيامبران براي خود جلوه هاي فراواني دارد كه مي توان موارد زير را بيان كرد: 1. تمام پيامبران براي بسط كلمه توحيد برانگيخته شده و قرآن به اين حقيقت تصريح كرده، مي فرمايد: "وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ"؛(13) "در ميان هر ملتي پيامبري برانگيختيم [تا به آنان بگويند:] خدا را بپرستيد و از پرستش بتها (غير خدا) بپرهيزيد!" در آيه ديگر مي فرمايد: "وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ"؛(14) "از پيامبران پيشين بپرس: آيا جز خداي رحمان، خدايان ديگري قرار داده بوديم كه عبادت شوند؟" منطق پيامبراني مانند: نوح، هود، صالح و شعيب عليهم السلام همگي اين بود كه "يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ"؛(15) "اي قوم من! خدا را بپرستيد كه براي شما معبودي جز او نيست." دعوت به خداي يگانه، يكي از جلوه هاي توحيد در آيين همه پيامبران است و از برخي آيات استفاده مي شود كه گرايش به خداي يگانه، آيين فطري است و شرك و گرايش به كثرت در الهه، انحراف از فطرت است. قرآن پس از آنكه يادآور مي شود كه آيين توحيد، آيين فطرت است، گروهي را كه از آن جدا شده اند، توبيخ كرده و فرموده است: "وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ"؛(16) "از مشركان مباشيد! آنان كه در دين خود متفرق و دسته دسته شدند و هر دسته به آنچه نزد او بود، خشنود گرديد." 2. جلوه ديگر از دعوت پيامبران به وحدت و يگانگي، اين بود كه همگي به تبليغ يك آيين مبعوث شده اند و همگي به يك دين به نام "اسلام" دعوت كرده اند و اگر تفاوتي هست، تفاوت در شريعتها و به اصطلاح در آبشخورهاست و گرنه فيض جاري در مجاري وحي به سوي بندگان، از نظر واقعيت يكي است؛ چنان كه مي فرمايد: "إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ"؛(17) "همانا دين در نزد خدا اسلام است." 3. يكي ديگر از مظاهر وحدت در دعوتهاي انبياء اين بوده است كه هر يك از آنان مردم را به ايمان نسبت به پيامبران ديگر دعوت كرده اند، تا همه امتها به استواري تمام شرايع ايمان بياورند؛ چنان كه مي فرمايد: "لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ"؛(18) "ميان هيچ يك از پيامبران فرق نمي گذاريم و ما در برابر او (خدا) تسليم هستيم." اينها يك رشته جلوه هاي توحيد است كه در منطق پيامبران ديده مي شود. در كنار اين جلوه هاي وحدت، مسئله توحيد در كلمه است كه پيروان خود را به آن سفارش مي كرده اند. به خاطر اهميتي كه اين موضوع دارد، آن را مستقلاً مورد بحث قرار مي دهيم: 11. وحدت و يگانگي امت جاي شك نيست كه آبهاي ضعيف و باريك، كارساز نيستند، ولي آن گاه كه در نقطه اي گرد آمدند، نيروي عظيمي را تشكيل مي دهند. نيروهاي انساني در يك جامعه نيز همين حكم را دارند و به همين جهت، تمام داعيان و مصلحان جهان، طرفدار وحدت كلمه بوده، پيوسته از تفرقه افكني نكوهش مي كردند. اين مطلب در منطق تمام پيامبران به نوعي جلوه گر است. از باب نمونه مي توان برخورد هارون عليه السلام با قوم خود را يادآور شد. آن گاه كه در غياب موسي عليه السلام گروهي از جاده توحيد منحرف شدند و راه شرك را در پيش گرفتند، او با اينكه به شدت ناراحت بود، اما با اين مسئله برخورد بسيار ملايمي داشت و حفظ وحدت كلمه و پرهيز از ظهور خلاف و شقاق را بر اعمال خشونت در برابر منحرفان ترجيح داد تا موسي بن عمران عليه السلام از ميقات باز گردد و به هر نحو كه مصلحت دانست، اقدام كند. وقتي موسي عليه السلام به وي اعتراض كرد كه چرا آنان را از اين كار زشت به شدت باز نداشتي؟ در پاسخ چنين گفت: "إِنِّي خَشيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَني إِسْرائيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلي "؛(19) "از آن ترسيدم كه به من بگويي: چرا در ميان بني اسرائيل تفرقه افكندي و مراقب سفارش من نشدي؟" اما دعوت به وحدت در زندگي پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله جلوه خاصي دارد و رسول گرامي صلي الله عليه وآله در اين راه گامهايي برداشت كه يادآور مي شويم: نخست ميان اوس و خزرج تفاهم و دوستي ايجاد كرد. آن گاه ميان مهاجران و انصار پيمان اخوت و برادري بست. سپس وحي الهي به اين هم اكتفا نكرد و همه جامعه با ايمان را برادر خواند و فرمود: "إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ"؛(20) "مؤمنان برادر يكديگرند." آن گاه به عنوان يك برنامه كلي به جامعه با ايمان چنين خطاب كرد: "وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ"؛(21) "همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و از هم جدا نشويد و نعمتهاي خدا را در حق خود به ياد آوريد! آن گاه كه دشمنان يكديگر بوديد، قلبهاي شما را به هم الفت داد و در پرتو نعمت خدا برادر يكديگر شديد و بر لب گودال آتش بوديد كه شما را از آن نجات داد. خدا آيات خود را چنين بيان مي كند تا هدايت شويد." "وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ"؛(22) "و مثل آنان نباشيد كه گروه گروه شدند و پس از آمدن دلائل روشن، راه اختلاف در پيش گرفتند و براي آنها عذاب بزرگي است." چه خطابي لذيزتر و شيرين تر و جهاني تر از اين خطاب قرآن كه مي فرمايد: "وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً"؛(23) "همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد!" گويي همه انسانها بدون گرايش به آيين وحي در چاه ضلالت و گمراهي هستند و آيين خدا ريسماني است كه اگر بر آن دست زنند، از چاه ضلالت بيرون مي آيند. به گفته سنايي: از چاه شور اين جهان، بر حبل قرآن زن تو دست كاي يوسف، آخر بهر توست اين حبل در چاه آمده قرآن در آيه ديگر مي فرمايد: "وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ"؛(24) "خدا و رسول او را اطاعت كنيد و با هم نزاع و جدال نكنيد كه در نتيجه ضعيف مي شويد و نفوذ كلام و قدرت شما از دست مي رود و پايداري كنيد كه خدا صابران را دوست دارد." با توجه به اهميت وحدت و اخوت، پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله عنايت عجيبي به وحدت نشان داده كه يادآوري نمونه هايي از آن، سازنده خواهد بود. اينك نمونه هايي را يادآور مي شويم: 1. در جنگ با قبيله "بني المصطلق" پس از پيروزي مسلمانان بر مشركان، ميان دو نفر از مهاجر و انصار درگيري لفظي رخ داد. اين دو نفر به شيوه عصر جاهلي، قبيله خود را به كمك خويش طلبيدند. نداي تفرقه افكني آنان، آن هم در سرزمين دشمن شكست خورده، به گوش پيامبر رسيد و فوق العاده او را متأثّر ساخت. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمود: "به اين نداهاي خبيثانه اعتنا نكنيد! اينها شعار جاهلي است." آن گاه براي زدودن انديشه تلخ گروه گرايي از مغز آنان، در همان لحظه كه نيمروز گرمي بود، فرمان حركت داد. پس از طي يك مسافت طولاني كه كاملاً بي سابقه بود، فرمان فرود صادر شد و از فرط خستگي، همه را خواب ربود؛ به گونه اي كه پس از بيداري، از آن حادثه تلخ، چيزي جز به صورت كم رنگ در خاطره ها وجود نداشت و پيامبر با اين تدبير بار ديگر وحدت اسلامي را تحكيم كرد.(25) 2. جوانان اوس و خزرج در پرتو آيين وحدت بخش اسلام، پس از جنگ و نزاعهاي طولاني، دست وحدت و برادري به يكديگر داده بودند و در كمال صفا و دوستي زندگي مي كردند. روزي در بيرون مسجد پيامبر دور هم حلقه زده بودند و گل مي گفتند و گل مي شنيدند. يكي از سران يهود ساكن مدينه به نام "شاس" از ديدن اين منظره سخت ناراحت شد و يك جوان يهودي را تحريك كرد كه وارد حلقه آنان شود و با تجديد خاطره هاي تلخ جنگهاي دو قبيله در عصر جاهليت، تخم نفاق در ميان آنان بيفشاند. آن جوان يهودي نقش خود را به خوبي ايفا كرد؛ به طوري كه در پايان همان جلسه، كار به مشاجره و نزاع كشيد و جوانان هر دو گروه دست به قبضه شمشير بردند و نزديك بود كه درگيري آغاز شود. وقتي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله از ماجرا آگاه شد، خود را به ميان آنان رساند و با نداي بلند فرمود: "اَللَّهَ اَللَّهَ اَ بِدَعْوَي الْجَاهِلِيَّةِ وَ اَنَا بَيْنَ اَظْهُركُمْ بَعْدَ اَنْ هَدَاكُمُ اللَّهُ بِالْاِسْلَامِ وَ اَكْرَمَكُمْ بِهِ وَ قَطَعَ بِهِ عَنْكُمْ اَمْرَ الْجَاهِلِيَّةِ وَ اسْتَنْقَذَكُمْ مِنَ الْكُفْرِ وَ اَلَّفَ بِهِ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ؛(26) شما را به خدا! شما را به خدا! آيا با اينكه من در ميان شما هستم، ادعاهاي جاهليت را زنده مي كنيد! در حالي كه خدا شما را به وسيله اسلام هدايت كرد و گرامي داشت و روابط عصر جاهليت را گسست و شما را از كفر نجات داد و دلهايتان را به هم نزديك ساخت." اين نه تنها پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه وآله بود كه در راه وحدت، گامهاي بلندي برداشت و با كوشش بي دريغ، عوامل تفرقه را در هم شكست، بلكه پس از او، وصي و جانشين آن حضرت، علي عليه السلام نيز تمام همت و تلاش خود را در اين راه به كار برد و درست در همين راستا بود كه سكوت تلخ 25 ساله را برگزيد تا وحدت جامعه اسلامي را حفظ كند؛ چنان كه فرمود: "سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَي جَمَاعَتِكُم؛(27) تا زماني كه بر جماعت شما نترسم (و حفظ وحدت ايجاب كند،) صبر خواهم كرد." آن حضرت در خطبه اي جامع، تاريخ امتهاي پيشين را يادآور شده و عوامل پيروزي و شكست آنها را گوشزد كرده و از آن جمله از وحدت به عنوان يكي از مهم ترين عوامل پيروزي و از تفرقه به عنوان يكي از مهم ترين عوامل شكست ياد كرده است: "در تاريخ گذشتگان بنگريد كه چگونه بودند! آن گاه كه افراد، متحد و خواسته ها هماهنگ و دلها معتدل و دستها پشتيبان يكديگر و شمشيرها كمك كننده هم و ديده ها عميق و تيز، و اراده ها استوار بود، آيا فرمانروايان زمين نبودند؟ ولي بنگريد كه سرانجام كار آنان به كجا انجاميد؛ آن گاه كه تشتّت كلمه جايگزين وحدت شد و به گروههاي مختلف و متخاصم پراكنده شدند، [در اين حال ] خداوند لباس كرامت را از تن آنان بيرون كرد و نعمتهاي خود را از ايشان گرفت. و اينك سرگذشت آنان، مايه عبرت پندآموزان است."(28) پي نوشتها: ٍّ ...................) Anotates (................. 1) برگرفته از منشور جاويد قرآن، آية الله جعفر سبحاني، ج 10، صص 361 - 370. 2) اعراف / 69. 3) شعراء/132 - 134. 4) اعراف / 74. 5) مائده / 20. 6) همان، 11. 7) بقره / 264. 8) هود / 89. 9) انعام / 11. 10) نحل / 36. 11) ابراهيم / 5. 12) ايام الله روزهايي است كه به نوعي بيانگر حوادثي است كه مظاهر صفات جمال و جلال الهي مي باشد و قهر يا رحمت خدا را به روشني نشان مي دهد. 13) نحل / 36. 14) زخرف / 45. 15) اعراف / 59، 65، 73، 85. 16) روم / 31 - 32. 17) آل عمران / 19. 18) همان / 84. 19) طه / 94. 20) حجرات / 10. 21) آل عمران / 103. 22) همان / 105. 23) همان / 103. 24) انفال / 46. 25) سيره ابن هشام، ج 3، ص 303. 26) همان، ج 2، ص 250. 27) نهج البلاغة، خ 169. 28) همان، خ 192 (قاصعه).


١٣:٢٥ - چهارشنبه ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٩    /    شماره : ٣٧٩٢    /    تعداد نمایش : ١٢٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج